تو همونی که وقتی همه خوابن...
نویسنده : محدثه - ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٥
 

ای همونی  که وقتی همه خوابن هستی و گوش میکنی

همونی که وقتی آدم داره خفه میشم از حرفایی که ناگفتنیه  بی نیاز به حتی کلمه ای ... گاهی آدم خیلی چیزهارو دور از خودش میبینه، خیلی دور اوقدر که حتی یه لحظه هم خودش رو نمی ذاره جای آدمای دیگه، آدما پر درد میشن و لبخند میشه یه فریب باور نکردنی،

گاهی آدم دلش می خواد اون احساس پیش آگاهی که تقریبا به درست بودنش ایمان داره رو انکار کنه، و اون وقته که آگاهی اصلا شیرین نیست!

ضرورت دروغ* و ادای یه آدم قوی رو در آوردن، بغض و قورت دادن، مثال آوردن، منطقی عمل کردن!

و ما فقط یه بار زندگی میکنیم، و جبر و ...

خدایا چه خوبه که هستی و میبینی...

چه خوبه که نمیگی گریه نکن...

 

 

 

*: Essays Of Truth از فرانسیس بیکن مطلب جالبیه... به ضرورت دروغ می پردازه که خیلی هامون به یه دروغ(شاید اونقدر شبیه به واقعیت که حتی خودمون یادمون بره دروغه) چنگ میزنیم و بدون اون نمی تونیم زندگی کنیم، و یا شایدم یه توهم!