چيز خاصی نيست می خوام بگم...
نویسنده : محدثه - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٢
 

با معرفت باورم نمی شه تويی... منم باورم نشد اين تويی که جواب ميدی

نميدونم درست بوده يا نه ولی انگار دلم می خواست شايد فقط برای اينکه بهت ثابت کنم غرور نبوده ،شايد ترس يا ترديد بوده ولی با تو کمتر غرور بوده

به قولت اصلی ترين فاکتور شخصيتته نمی خوام باشه چون هميشه جديت معناش می کردم ولی بعده تو ديدم فقط نظر تو نبود... ببين دارم عوض ميشم خيلی عوض شدم راضيم ،می خوام خوب باشم

-خوبتر..

باشه زمان چی ؟شک دارم......................

 از اين که ديگه زندگيت قصه تلخ نيست n  بار شکر.

شايد اگه فقط چشم بدوزم به آينده نزديک بشه ولی هميشه واقع بين بودم چطور دورو نبينم؟...

مثل هميشه از خودش می خوام يعنی تو هم می خوای يا مطمئنی؟