نویسنده : محدثه - ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢٤
 

سلام اول اول نيمه پر ليوان ،همه چی همينطور که از خدا خواسته بودم شد .قبول شدم ديروزم مشغول کارای انصراف از رشته قبلی بودم.

شکر.

همه چی خيلی عاليه باور کن...

همه می دونن از دروغ و خيانت متنفرم اصلا سعيم اين بوده که هر چی باشم دروغگو و خائن نباشم.

مرسی، اين بود ديگه آره؟ الان هنوز نميدونم چی می خوای بگی ولی فکر کنم لازمه قبل شنيدن حرفات قضاوت کنم، سعی کردم همراهت باشم آخه به قول تو خيلی قشنگه ولی حالم داره از اين همدلی با تو به هم می خوره امروز ،هم بهم دروغ گفتی هم خيانت کردی نمی تونم آروم باشم ....

ولی مهم نيست چون اينقدر لطف از همه دوستام ديدم حتی از اونايی که تا حالا نديدمشون که واسه خودم متاسف شدم همين ديگه مهم نيست ولی منی که تا حالا رو دست نخورده بودم خيلی سخته نيست؟ من اجازه فکر کردن به اين کاری که تو کردی رو هم به خودم نمی دم ،نميدادم و نمی دم .

فقط اينکه سعی کن از چيزی که نيستی دم نزنی،اينکه الم بلم جيمبلم همين ديگه.

(می خوام بدونم سر قولت هستی؟ )يادت که هست نه؟

هميشه سعی کردم جوری رفتار کنم که حس کنی مثل هميم از اينکه... احساس تنهايی نکنی ولی الان نمی دونم بهتره يه کم صبر کنم تا شب نه؟ ولی الان می خوام بگم خيلی بچگانه بود کارت اين که آدم لارج باشه و پايه باشه و سوگلی دوستاش کافی نيست.

خدا ببخشه من کی باشم.