نویسنده : محدثه - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱۳
 

سلام...

خيلی فکر کردم ديدم خدايی چيزی نشده نمی خواستم اين يکی دو روز دلم کدر باشه ،نبود ولی الان که[ ] زنگ زد حالمو پرسيد گفتم خوبم گفت چند روز پيش sms داده بودی حالت بد بود گفتم چيزی نبود هی گير داد من چيزی نگفتم ولی جواب سوالاشو دادم ... گفتم ازت خبر ندارم ديشب بيرون ديدمت و تو متوجه نشدی خوب نمی تونم بعد اين همه دوستی بگم نمی خواد نگرانم باشه.

گوشی رو برداشتم ،بيخيال شدم گفتم اينطوری بهتره

موندم....، من که فقط دوست جونت بودم ،اون همه خاطره و صميميت و... چی شد يه خبرم نميگيری

اگه چيزی شده بود ميذاشتم به حسابش ولی آخه...

هيچی اينجارو نمی خونی که بقيه باشه به خودت ميگم اگه....

چرا نظر خواهی غير فعال سند نميشه؟؟؟؟؟؟؟؟