تولد!
نویسنده : محدثه - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٠
 

و آمدم تا بنويسم،از حادثه ای که محدثش بهترين هايم هستند،همان حادثه ای که طرف های ساعت ۳.۳۰ بايد نوزدهمين فصلش را ببندم.

و ای نوزده سالگی ! سرشاری(نميگم بودی چون هستی) از آنچه که شايد هجده سالم بی تو گذشت! زيبا ترين وقايعی که شايد در دو دهه زندگی ام کمتر حسشان کردم-شور حيات و عشقی که به طهارت خالقش می ماند.

صبحی که با شعف آغاز می شود و لذتی که از ديدن آفرينش تو را به وجد می آورد. 

و باز هست آنقدر ها هست و......        

و اسفند!ای سپيد ترين، ميلاد دخترت مبارک!!!

پ.ن:انگار تو آخرين جمله زياد تحويل گرفتم!گفتم که گاهی واسه خودمم کادو ميخرم اينم بذاريم به همون حساب. خيلی چيزا از ذهنم گذشت اما حس کردم همين چند خط بسه.

يا حق.