نویسنده : محدثه - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۳۱
 

حس عجيبي دارم،با اينكه اولين بار نيست كه چنين تصميمي گرفتم و عمليش كردم.

عجب خدايي داريم ما،واقعا ها .ما ديگه خيلي مهربون باشيم آخرش طرف رو چند بار ببخشيم.اونم تازه اغلب در حاليه كه حناش پيشمون رنگ نداره.

اما هر بار كه از خداي خودم عذر خواستم...

خيلي ها اين روزا ياد پارسال ( يا سال هاي گذشتن) كه تو مراسم حج بودن.نمي دونم چرا تا اسم حج مياد يه غم خيلي گنده چنگ مي ندازه بهم.

با اينكه فكر كنم آرزوي هرمسلمان و مومني هست...من ترس برم مي داره.ترس از اينكه گذرم بيفته و هميني بمونم كه هستم.

وخيلي وقته دلم مي خواد يه جايي باشم...اگه آرزوم بر آورده شه...

سپاس از آن كسي است كه به من نيازي نداشت و گفت:دوستت دارم.

دعاي ابوحمزه ثمالي

الهي العفو