دلم عبور می خواهد
نویسنده : محدثه - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٩
 

چنديست جنبش واژه هايم ديگردست خودم نيست.انگار قهرند.انگار دارند تلافي بي محلي هاي اين مدت را مي كنند.

آخر يكي نيست بگويد من دلم را بيخيال مي شوم كه مي شوم.قهرش را چرا شما مي كنيد.خودش منطقم را قبول دارد!

اصلا من دلم مي خواهد بگذرم.

دلم عبور مي خواهد.

دلم خيلي چيز ها مي خواهد.

دلم يك دل سير باران مي خواهد!

از همين رگبارها كه امروز درست بعد از رسيدنم به خانه  شروع شد و من در حسرت اينكه چرا نبايد زيرش خيس شوم .پيش دلم گله كردم.

عبور...(عجب واژه اي!)

انگار دارند از قهر در مي آيند.

دلم بد جوري عبور مي خواهد...

16شهريور

 

 

 

 شروع مي كنم به قدم زدن تو حياط و به اين فكر مي كنم كه چقدر حالم عاديه.خبري از ابر نيست!

و اين فقط يه آغازه

حتي مرور سرسريه خاطرات هم كارش رو مي كنه.

به ديشب فكر مي كنم.به  صداي اس ام اس كه باعث شد فكر كنم الميراست اما سجاد بود!با تبريك نيمه شعبان.اسمشم زير تبريك بود.فكر مي كردم خطش تا حالا واگذار شده.از اينكه صاحب اين شب باعث تجلي  اين همه مهربونيه قلبم قشرده شد.

باورش يه كمي سخت بود.اين يعني احترام به ردـ شروع يك پايان!ممنون.

آدم بودن سخته.ابري مي شم.

يه عالمه فكر پس زده  و ...

واژه هام ديگه قهر نيستن اما نمي خوام بنويسم.تو لوح ذهنم هنوز جا هست.

باورم نميشه تنفس نا منظمم(هين گريه) از يادت بره.حمله هاي عصبي...خودمم از ياد برده بودمشون.ديگه بهم دست نداد.

باورم نميشه خنده هام...اينا اسمش چي بود؟...همدلي؟!...

باورم نمي شه ماه رمضون امسال... خداي مشتركمون...

ناباوريات باورم نميشه.

دلم عبور مي خواد.تا حالا با پاهام رد شدم و يه نيم نگاه كافيه كه...

ايندفعه دلم عبور مي خواد با دو تا بال گنده ي سفيد.حالا اگه به پايين نگاه كنم...فقط يه نقطه...

لرزش گوشي.حتما 11.30شده.مسافر كوچولو كلي حرف داره.خم ميشم.چيزي نيست دارم گل ياس از رو زمين بر مي دارم.

بوي بهشت ميده.خدايا...(شرمسارتر از هميشه)سپاس.

دلم يه عبور نقره اي مي خواد.

شرح ديشب