گوش شده ام و نوشته هایم...خطوطم می رقصند مقابل یک جفت نگاه مواج و من نظاره گر بزرگی هایی می شوم که هر لحظه ندا می دهند، گوش فرا ده...برای گفتن وقت زیاد هست...بعدها شاید...

 پ .ن : خنده ام را زیر این بارش سپید قاب می کنم تا رهایی ام را به یاد آورم.

/ 10 نظر / 10 بازدید
مسافر شب

رهایی به خنده نیست .........

محدثه

اما می شه تو خنده ی یه نفر رد رهایی رو گرفت، مگه نه؟...

آفتاب پرست

[گل].... چه فکر نازک خوش آیندی.... همین قاب کردن خنده...[لبخند] کجایی رفیق؟ چند وقته بی خبریم ازت![لبخند][چشمک][گل][گل]

آفتاب پرست

[چشمک]

مسافر شب

لابه لای خنده ی افراد ، میشه واسه خندیدن دلیل پیدا کرد . رهایی مبحث آزاد دیگه ای هست . شما از چی میخواین رها بشین ؟

محدثه

هر چی که مانع رهاییه...

محمد

براي سرودن شعر رهايي اگر نيازمند يك خنده عاشقانه يا گريه اي خاموش بودين، اگر در به در تبسمي توي نگاه يك آينه يا آهي به عظمت يك قلب بودين... يه نفر هست كه شايد بتونه به شما كمك كنه. شايد...[لبخند]

علی آقابابایی

وسیع باش و تنها، و سربه زیر ، و سخت ...

سهیل

گاهی آن تبسم ديوانه‌کننده... پشت حجم‌های تو در تو... کسی سکوتش را شکسته‌اش... پيش پای تو آن را از طبقه دوازدهم پرت کردم...شکست! حالا من و تو بی هيچ سکوتی...