تولدم

میام بنویسم…سخت میشه…نهم اسفند کلی پر می شم از انرژی…شبش یه رز قرمز هدیه می گیرم و یه شعر!!!!

دهم کلی خوش می گذره و هی یادداشت می کنم که کیا بهم زنگ زدن! کلی جا می خورم و ذوق می کنم، صبح یازدهم… گوشی رو با صدای ضعیف می ذارم کنارم و خوابم می بره…منتظر تماس بچه ها از دانشگاهم…با هر اس ام اس می پرم، این دیگه حتما کدش 0098 نیست… به وقت اونجا این دو سال تبریک… صبح یازدهم می رسید…اما نه… بین این پیغاما تبریک ع  و خبر اینکه پنجشنبه عروسیشونه کلی خوشحالم میکنه… ساعت 2 تا 4.30 کلی حرف می زنیم و تو شوک و خجالت از دوستی کلی هدیه می گیرم…تنها فکری که آرومم می کنه اینه که خدا خواسته…

غروب پیاده با شیرین…شب…مامان باورم نمیشه… واسش قرآن بخون…

/ 0 نظر / 7 بازدید