من امروز به دنیا اومدم

بنا به قولمون که بعد کنکور ترم آخرو خاطره میکنیم پا میشیم میریم لاهیجان، خوش میگذره زیاد... برمیگردی با کلی عکس و خاطره و خاطره و خاطره...

به انرژیت بیش از پیش اضافه شده، کم کم تبریک هاست که روونه میشه، انگار خدا هم میخداد بهت هدیه بده، بی حجاب تر از اونی که فکرشو میکنی باهاش حرف میزنی، وسطش پیغام ساغر... که دهم اسفند واسه نه خیلی ها، شاید بعضی ها با من تداعی میشه... اینقدر به موقع بود که  کلی ذوق میکنی وقتی یادت میاد تو ماشین یهو بوسش کردی چون دلت خواسته بود!

خدایا واسه تموم این سالهایی که الان پرم ازشون ممنون...

 بهم گفتن دل بروبم، آخ چه کیفی میکنی وقتی بر می گردی چند سال قبل، میبینی تونستی ببخشی و بگذری...

میبینی با هر آدمی پیش بری میدونی هر سال اینروز باهات چطور بوده.. مامان، بابا... جالبه تبریکای متفاوت نازیلا، روزه های محمد، گریه های ...، همشون...

اینکه من دختر وقت نشناسی بودم و نیمه شب بابام و از خواب انداختم...شاید واسه همینه که اینقدر شب ها رو دوست دارم...

اینکه چند ساعت دیگه اولین تولدته که کیان میتونه تو بغلت شمعتو یه فوتکی بکنه...

خدایا؟

...

می خونیم

می دونم

پرم

لبریز

فکری

و

...

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
محمد

از کیک تولد چیزی باقی مونده؟ یه قاچ کوچیک؟ واسه یه داداش فراموشکار؟ تا 8 اسفند یادم بود ها... نمیدونم چی شد... یادم میاد یک سال پیش... تبریک که گفتم... نوشته وبلاگتون... نظر من توی وبلاگتون... عجب رسمیه... براتون یک سال سلامتی و شادی و موفقیت آرزو میکنم.

فرزاد

سلام تولد ها چوب خط کشیدن بر زندگی است. پاینده باشی راستی از لطف ات بسیار سپاسگذارم

مسافر شب

راستی این همه شمع از کجا گیر اوردین .؟ نکنه هر صد سالو یکی شمع گذاشتین ؟