های...

سر درد هام را درد می کشم هی و... کار من از ناله برای مرگ عزیزهام و  دل شکستن های گاه به گاه گذشته، از دل آشوبه های وقت و بی وقت و تهوع هم... من عاجزانه خم شده ام تا استفراغ شوم درد را...

کاش آنقدر متعفن نباشیم، آدم کوکی هایی که آن به اصطلاح عروسک گردانانش شبها سر خوشانه غرق غرور می شوند که یک روز دیگر گذشت و... ما ها از حفظ راهٍ رختخواب ها مان را کابوس شویم...

دارم هی روزهام را از ترس رعشه ... و شب ها خیالم را به بند...

به محمد که نه، کاش اما به بکت ایمان می آوردیم و به برگ های سبز روی درخت، و خودویی (گودویی)* که تمام ابهتش را میان نیامدنش انتظار می شویم...

 

پ.ن : در انتظار گودو (خودو) از ساموئل بکت

/ 7 نظر / 9 بازدید
ابزار رايگان

سلام با قرار دادن ابزار مناسب و کاربردي در سايت يا وبلاگ خود بازديدتان را چند برابر کنيد براي مشاهده ابزار به لينک زير برويد : http://www.parmisfun.com/abzar.php با تشکر

ساحل(عاشقانه برای میعاد)

ای ساربان اهسته ران کارام جانم می رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود من مانده ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او گويی که نيشی دور از او در استخوانم می رود گفتم به نيرنگ و فسون پنهان کنم ريش درون پنهان نمی ماند که خون بر استانم می رود محمل بدار ای ساربان تندی نکن با کاروان کز عشق ان سرو روان گويی روانم می رود او می رود دامن کشان من زهر تنهايی چشان ديگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود برگشت يار سرکشم بگذشت عيش ناخوشم چون مجمری پر اتشم کز سر دخانم می رود با ان همه بيداد او وين عهد بی بنياد او در سينه دارم ياد او يا بر زبانم می رود باز ای و بر چشمم نشين ای دلستان نازنين کاشوب و فرياد از زمين بر اسمانم می رود صبر از وصال يار من برگشتن از دلدار من گرچه نباشد کار من هر کار از انم می رود در رفتن جان از بدن گويند هر نوعی سخن من خود به چشم خويشتن ديدم که جانم می رود سعدی فغان از دست ما لايق نبود ای بی وفا طاقت نمی ارم جفا کار از فغانم می رود

يسنا

نخوندمش... ولي تو دومين نفري هستي كه خوندنت باعث ميشه تشويق بشم بخونمش... مي خونمش.

یه مرد

[گل]

واسع علوی

مشکل ایمان به بکت یا محمد یا گودو نیست. مشکل ایمانه...مشکل نیاز به ایمانه...