تو آدم_ رفتنی...

خوشحالم... شک نداشتم که جور می شود بروی...روزهایی که نزدیک تر می شدیم هم می دانستم خیلی زود روزهایی می رسد که دلمان تنگ شود...

از وولف و لهجه ی یزدی و کتاب و اینها شروع شد به گمانم...پایه بودیم و خوش می گذشت...

اشتباه می کردیم و بعد هم وقت تحلیل و تو سرو کله زدن ها بود و ساغر که خرص می خورد از دست ما!!!...

می گذشت... روزهای خراب زیادی کنارم بودی... آمدی دستم را گرفتی بردیم پیش ساغر... تلاش هام بی نتیجه مانده بود...گفتم باز سعی می کنم، شک و نگرانی موج می زد توی چهره ات... کنارم بودید...هر دو تان... توی خیلی از اتفاق های لعنتی و کوچک و بزرگ...

خیلی رفیق بودی... می گذشت... نگرانت بودم ...که اگر این
بار... داد زدم سرت...که بس ات است... می گذشت...

روزهای برفی_ دلهره آور... 
آرامم می کردی، گفتی عالی برگزار می شود...حق با تو بود... کنارمان بودی...
رقصیدن با زانویی که درد می کرد...

وقتی از هدیه ات بهش گفتی به نظرم عاشقانه ترین کار ممکن
بود که بشینی وسط کلی کار فکری و نوشتن و ترجمه و کلاس شال گردن ببافی مثلا...

وقتی گفتی هدیه ام شال و کلاه است...باورم نمی شد...
فکر می کردم بعدا بنویسم این ها را...

شاید امروز ما عجیب ترین دخترهای این شهر شده بودیم... اشک
هام دست خودم نبود... حرف ها مان از من و تو فرا تر رفته بودند من کل زندگیم را
زنده می دیدم ...می دانم سخت است... این فشار لعنتی توی گلوم... گفتی تا نروی نمی ترکد مال تو اما،...زیاد مطمئن نباش...مال من آغاز شده...

...اشک ها را نمی شود نوشت خب...

پ. ن: به روم نیار!

پ. ن: بخش کوچکی از تمام آنچه که ساخته ایم... شین؟ دوستت دارم زیاااااد...

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریحان

آمدی دستم را گرفتی بردی جایی بندش کردی و رفتی... ( ببین چقدر فعل !)

ریحان

بنویس...

چام چام

سلام. من هم خیلی دوست دارم یک روز برای کسی چیزی ببافم ولی هنوز چنان انگیزه قوی‌ای پیدا نکردم. خیلی قشنگ نوشتی دوستم. روزهای دلهره‌اور برفی منظورت علوم پایه بود؟[لبخند]

يسنا

ممنون خانومي... خيلي عزيزي

آفتاب پرست

بعضی از این خطها را عجیب نزدیک خودم حس میکردم رفیق مستدام باشی دوست من [چشمک]

وارتوش

خیلی راز آلود می نویسی محدثه! دوست دارم :) بابتن عاشقانه ترین کار دنیاست... یه نفر باید خیلی عاشق باشه که بتونه برای یه نفر دیگه یه چیزی ببافه...

چام چام

دوستم اسم وبلاگت رو عوض کردی؟ قبلا لینک من بودی با یک اسم دیگه؟ من قاطی کردم.

مسافر شب

استثناء چون مطلب احساسی است و از موضوعش اطلاع دارم از نقد نوشتار میگذرم

ریحان

اون روی من داره میاد بالا! اینجا چرا ب روز نمیشه ؟

سایه

چقدر زیبا بود این پستت...