بوف کور

کمتر از یه ساعت پیش، میشینم تو ماشین، نمی رم باهاشون خرید، یهو یادم میاد بوف کور تو کیفمه برش می دارم و... هی به تعویق می نداختم باز خوندنش رو... هوای سرد بیرون، حس ارتباط نداشتن با بیرون و بوف کور... شب زمستونی... اینقدر غرق می شم که حس می کنم جدام... می بندمش... خیلی صفحش رو خوندم دیگه ممکنه بیان...

/ 0 نظر / 20 بازدید