گل و شادی های مشترک... و مقداری تعجب!

 

وقتی خبرای خوب بهم می رسه و کسی به یکی از خواسته هاش می رسه و من از ته_ ته_  دل شاد می شم زودی شکر می کنم…ازینکه هنوز قادرم محض شادی بقیه شاد باشم…از وقتی بزرگ تر شدم و بعضی از مفاهیم دنیای آدم بزرگا! واسم جا افتاد، احساس کردم (فهمیدن کافی نیس) که الزاما همه، وقت شادی بقیه شاد نمیشن! هیچ وقت دلم نمی خواد فقط آدم روزای غم بار اطرافیانم باشم وقتایی که طرف داغونه و تو گاهی اینقدر خودت رو ناراحت تر از طرف نشون می دی که طرف حالش بد می شه!…خیلی وقتا واسه اون آدم و اتفاقی که واسش افتاده، ناراحتی اما نه اونقدر که عمق اندوه طرف رو درک کنی…نیازی هم نیس…کنار خیلی ها فقط باید با سکوت بود(!)…کنار خیلی ها اصلا نباید بود و فقط باید هواشونو داشت…خیلی ها معتقدن اطرافیانتو باید وقته سختی بشناسی! زیاد قبولش ندارم…

خیلی وقته سعی می کنم انتظار نداشته باشم که آدما عواطفشون رو به همون روش که من عواطفمو نشون می دم، نشون بدن… اما گاه آدم فقط تعجب می کنه!!!

 

پرانتز باز: اس ام اس پدیده ی قابل تامل یه!

 

پ.ن: نمی تونم بگم چقدر ذوق زده شدم وقتی از کسی، اونم وقتی که انتظارشو نداشتم واسه تبریک گل هدیه گرفتم، بعد بدونی رفته از "مژه" که تو عاشق گلاش و تزئین ساده و خوشگلشی خرید کرده!

 

/ 0 نظر / 20 بازدید