دلم عبور می خواهد

چنديست جنبش واژه هايم ديگردست خودم نيست.انگار قهرند.انگار دارند تلافي بي محلي هاي اين مدت را مي كنند.

آخر يكي نيست بگويد من دلم را بيخيال مي شوم كه مي شوم.قهرش را چرا شما مي كنيد.خودش منطقم را قبول دارد!

اصلا من دلم مي خواهد بگذرم.

دلم عبور مي خواهد.

دلم خيلي چيز ها مي خواهد.

دلم يك دل سير باران مي خواهد!

از همين رگبارها كه امروز درست بعد از رسيدنم به خانه  شروع شد و من در حسرت اينكه چرا نبايد زيرش خيس شوم .پيش دلم گله كردم.

عبور...(عجب واژه اي!)

انگار دارند از قهر در مي آيند.

دلم بد جوري عبور مي خواهد...

16شهريور

 

 

 

 شروع مي كنم به قدم زدن تو حياط و به اين فكر مي كنم كه چقدر حالم عاديه.خبري از ابر نيست!

و اين فقط يه آغازه

حتي مرور سرسريه خاطرات هم كارش رو مي كنه.

به ديشب فكر مي كنم.به  صداي اس ام اس كه باعث شد فكر كنم الميراست اما سجاد بود!با تبريك نيمه شعبان.اسمشم زير تبريك بود.فكر مي كردم خطش تا حالا واگذار شده.از اينكه صاحب اين شب باعث تجلي  اين همه مهربونيه قلبم قشرده شد.

باورش يه كمي سخت بود.اين يعني احترام به ردـ شروع يك پايان!ممنون.

آدم بودن سخته.ابري مي شم.

يه عالمه فكر پس زده  و ...

واژه هام ديگه قهر نيستن اما نمي خوام بنويسم.تو لوح ذهنم هنوز جا هست.

باورم نميشه تنفس نا منظمم(هين گريه) از يادت بره.حمله هاي عصبي...خودمم از ياد برده بودمشون.ديگه بهم دست نداد.

باورم نميشه خنده هام...اينا اسمش چي بود؟...همدلي؟!...

باورم نمي شه ماه رمضون امسال... خداي مشتركمون...

ناباوريات باورم نميشه.

دلم عبور مي خواد.تا حالا با پاهام رد شدم و يه نيم نگاه كافيه كه...

ايندفعه دلم عبور مي خواد با دو تا بال گنده ي سفيد.حالا اگه به پايين نگاه كنم...فقط يه نقطه...

لرزش گوشي.حتما 11.30شده.مسافر كوچولو كلي حرف داره.خم ميشم.چيزي نيست دارم گل ياس از رو زمين بر مي دارم.

بوي بهشت ميده.خدايا...(شرمسارتر از هميشه)سپاس.

دلم يه عبور نقره اي مي خواد.

شرح ديشب

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

سلام رفیق..دل منم این روزا عبور می خواد ولی بیشتر از همیشه برای بارون تنگه!!! ************************ نوشتت خیلی قابل درک بود...شکر خدا..بارون..و اون اس ام اس! نمی دونم سجاد کیه ولی اگه اونیه که دوسشت داری خوش به حالت که برات تبریک نوشته...

محدثه

انگار بايد توضيح بدم.ايشونم يه دوستن.و من از اينکه حس کنم کسی ازم دلگيره بد جوری... شايد باعث شدم حس کنين تا آخر بحث سر يه آدم و مخاطبه.اينطور نيست.ببخشيد.

عرفان (چای تلخ)

ورد زبون همه اينه که نوشته های من نفرتيه........ اونی که لاف عاشقی رو ميزد يه روز تنهام گذاشت...غريبی بی کسی اندازه داره..آخه دل من خدايی داره..يه گيتار شکسته همدم من........ کسی که يه روزی دلش با من بود ببين قلبش شده يه تيکه از سنگ..اونی که لاف عاشقی رو ميزد ببين تنهام گذاشت با کلی نيرنگ

بلاگر

سلام. با کالج های مجازی چقدر آشنايی داری؟ اين کامنت رو پاک نکن چون موج جدیدی از درس خواندن و درآمد رو می خوام به شما معرفی کنم. به وبلاگم. ایمیلت رو توی کامنت ها وارد کن تا از شما برای یک قرار وبلاگی + آشنایی با این کالج دعوت کنم. منتظرم. به من ثابت کن که یک وبلاگ نویس فعال و واقعی هستی. می بینمت. فعلا...

مسافر شب

سلام .. به متنتون نظر نميدم .. قرار بود هر وقت آپ کردين ، خبر بدين ...

سجاد

سلام * ممنون که به وبلاگم سر زدی * خوشحالم که بهترين چيز را که نگفتی ولی با توصيفی که کردی معلومه خيلی خيلی با ارزشه را از برادرت گرفتی و طوری تعبير کردی که از آن بوی خدا می آيد پس حتما خيلی مهم است مراقبش باش همين * شاد باشيد

عرفان (چای تلخ)

مثل اينکه تو هم به جرگه لج بازهايی پيوستی که سيستم پيام مختل کردن..... شيطونی بسه...يعنی دلت مياد ما بهت کامنت نديم؟؟؟چه سيستم نظر خواهيت فعال باشه چه نباشه ما تو را ميخوانيم.......نوشته هايت را میپرستيم و دوستت داريم...مستدام باشی

عرفان (چای تلخ)

راستی يادم رفت بگم پارادوکس های ذهنم را جايی در همين وبلاگ گم کردم..... شاد و لبخندون باشی

عرفان (چای تلخ)

تو دفتر خاطره هام....تو ذهن و آرزوهام.....نفس نفس هول ميکنم..دست و پامو گم ميکنم

عرفان (چای تلخ)

رفيق ما ميخواهيم يه مجله ی اينترنتی با چند از دوستان اينترنتی مثل خودت راه بندازيم...... ................توی اين راه همسفر ما هستی؟؟؟؟؟؟؟؟ همسفره ی بيغوله نشينان