از پیش نویس ها و شاید نقطه و تمام.

فکر می کنم دو شقه شده ام؛ میان دنیایی که دوستش داشتم، پناهم بود و دنیای تحمیل شده ای که از من به گفته ی اطرافیانم آدمی پویا تر ساخته...

من نیازمند اینم که هرازگاهی بوف کور بخوانم و توی دلم هدایت را برای رنجی که کشیده و پلی که زده بستایم، همین حالاش هم که کثافت و فقر جهانمان را فتح کرده، فهم آنچه که داریم زندگی می کنیم ساده نیست؛ میان زندگی جهنمی و درک اینکه وضعیت  تو عینا جهنم است، فاصله ست؛

بیست و چهار ساعت بغض دار گذشت و من هضم کردم باز... و بی هیچ تعجبی به حاصل زل می زنم

به اینکه خسته از کلاس ها بیایم خانه و به 5 دقیقه هم نکشیده بگوید که آماده باشم و کمتر از نیم ساعتِ بعد من باشم و دریا و بغض و حال خرابم... تنهام بگذارد و ... این زندگی واقعی من است...همان که برش داشته ام و داره بهش نفس می دهم که جان کندن نشود سرنوشتش.

10 اردی بهشت-دریا

/ 3 نظر / 18 بازدید
ریحانه

صادق هدایت خیلی تلخه! افسردگی مییاره! دنیا و واقعیت به اندازه ی كافی تلخ هس ؛ دیگه حوصله ندارم تو داستانام واقعیت رو بخونم

واسع علوی

دو شقه شدن دقیقا اصطلاحیه که این روزا به کار می برم. برای من ولی هر دو شقه دوست داشتنیه. یه شقه درگیری های فکری و یه شقه واقعیت زیست... چه خوب که اومدم و دیدم باز نوشتین و کاش نقطه و تمام معنیش دیگه ننوشتن نباشه.