راه بسته ام که نمی آیی و نگاهم نمی کنی، نگاهم نمی کنی تا بی خودی ام بهانه شود، تا بچرخم تا خود صبح به ناز نگاه نابت

من هزار باره خبط... هزار باره شور... هزار باره نیاز...

چون منی چه جز این نگاه پراکنده و خیس...

 

 

 

 

چرا یک اتفاق ساده

برای تو این همه حیرت آور است؟

سایه ی تو بزرگ بود

زیادی بزرگ

من سردم بود

زیادی سرد

به آفتاب خزیدم

فقط همین!*

 

چه تو جیه آشنایی واسه خطر نکردن، واسه ایستادن... و شاید توهم ایستادگی...

 

 

 

 

*: قدسی قاضی نور

 

/ 7 نظر / 20 بازدید
saeed

آفتاب همیشه دلیلی برای گرما نیست ...[گل]

95%

خب نگاهشون فرق میکنه...مسئله اینه به گمانم!

آفتاب پرست

قشنگ بود... و من نیز گوشه ای به دنیا می آیم........

سهيل

و من هم برای این‌جا ایضاَ... . کلیدهای گم شده روزی پیدا خواهد شد با قفل‌های گم شده چه کنیم؟

آفتاب پرست

سلام یک اسپرسو داغ در وبلاگ آفتاب پرست! نظرت چیه؟... [چشمک]

سهيل

من كجا بيشتر از حق خودم خواسته‌ام؟ مرگ حق است ، به من حق مرا برگردان