تو و بهار و...

ميايي و در يازدهمين روز از بهار ريه هايم پر از تو،پر از بهار مي شوند.

نگرانيت در "هيجان براي قلبت هيچ خوب نيست،آرام باش"،مي شود بهتريت عاشقانه اي كه مي شود شنيد...

من همان دخترك حرف گوش نكن و... استيصال تو از شور_ من و...

كاش هيچ وقت شيطنت هايم رنگ نبازد...كاش هيچ وقت ميان اين همه غبار غيبمان نزند...

 

 

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چای تلخ

شعر من از عذاب تو گزند تازیانه شد

چای تلخ

نيمه شب بود:شنيدم جير جيرک به جنگل مي گفت که شب روشن شد.

مسافر شب

سلام . سال نو بر شما هم مبارک .. چرا نوشتن اونجا مشکله ؟ متنتون را مطالعه کردم ، باید بگم در ژانر من نظر دادن به همچین متنهای بسته ای (از لحاظ محاطب) بسیار مشکله اما از اونجایی که وبلاگ شما دارای ارزش زیادی برای من هست ، قول میدم برگردم و باز بیشتر بررسی کنم تا بتونم نظر شایسته ای ارائه کنم .. ممنون .. موفق باشید .

سلام دوست نو رسيده همه ی اين سطور را خواندم ممنون که دعوت کردی!

همين نزديکا

فرش اتاق گلی شد ببخشيد اين کامنت بدون نام رد پای گلی من بود که با کفش آمدم!

محمد

اميدوارم بهار قدر اين گل را بداند.

حنيف

کاش اتشی داشتم روشن که انان را که دوست داشتم در شعله ان زلال می کردم...نه برای خودم که برای خودشان ...

نسرين

سلام حرف های دلنشينت را دوست دارم همه گويای حقيقتند . به من هم سر بزن خوش حالم می کنی

چای تلخ

تنبل شدی ها..........فکر نميکنی وقتش آپ کنی رفيق...به قول خودت سبز باشی

آفتاب پرست

آه حيف...من به بوی نوبهار حساس ام! عطسه ام ميگيرد.....! هه! . مرسی که اومدی!... اينجا هم با صفاست