همیشه فرقی می کند!

این همه نوشته های نصفه نیمه توی گوشی و وبلاگ یعنی فرق می کند! فرق می کند بنویسی یا بگذاری جمع شوی توی خودت، درست همانطوری که روی کاناپه جمع شدی و اشک هم...

من به هیچ کدام آن تصویر ها نیاز نداشتم برای یادآوری... که همین چند شب پیش هاش نشسته بودم کلیپ اش را می دیدم و غصه هام...

داریم باهاش زندگی می کنیم... سال که بشود سال ها کار از کار گذشته دیگر... اما تازه اند آن تصاویر...خیلی تازه... من فقط توانستم آرام آرام و توی تاریکی این سه سال را اشک بشوم... منی که تقریبا تلویزیون از زندگیم حذف شده... آمده ام بیرون نشسته ام آن وری که در امان باشم از صدا و نور و آرام آرام درد را...مرگ...حسرت و نومیدی را... روزهای باخته را... تمام بدبختی های نسل ام را اشک می شوم...

/ 6 نظر / 11 بازدید
ریحان

سه سال پیش... همین روزها بود... که می دانستم هر اتفاقی فردایش بی افتد... روزگار زندگی من... جور دیگری رقم خواهد خورد... ... سه سال پیش... همین امروز بود... که می دانستم... روزهای سختی در راه است... سخت بود... ولی سخت تر از باور من... گذشت... ولی بیشتر از روی من تا روزهای من... سه سال گذشت...

وارتوش

نوشتن یعنی خودِ خودِ خودِ آرامش...

گاندلف

سلام... شما هم از قدما هستید... خوشحالیم میبینمی پیر وبی زنده و سلامت مینویسد... پایدار باشی... تیزا مازا نازاروس...

محدثه

دارم به این فکر می کنم که این نوشته هویتش و سر نوشتش چقدر بسته است به حرف های ریحان، همین ها که اینجا نوشته...

آلارم

سلام. عزیم. من برگشتم. ممنون که این مدت بودی و ببخش که نبودم. از امروز دوباره سر میزنم بهت.